سلام دوست قدیمی...
سلام دوستان خوبم...
نمیدونم یه چند وقتیه دوباره همش دوس دارم به صدای یاور قدیمی و همیشگیم گوش بدم ،مخصوصا
این آهنگش که اینبار عشق کردم بنویسمش واستون ، امیدوارم لذت ببرین... .
تکیه بر باد ... .. .
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای مونی
من و تو
چه بی کسیم وقتی تِکیه مون به بادِه
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای مونی
بد و خوب مون یکی
دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود
با تو هم قصه ی دردم هم صداتر از همیشه
دو تا هم خون قدیمی
از یه خاکی مو یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای مونی
« داریوش اقبالی »
من و تو
چه بی کسیم وقتی تِکیه مون به بادِه

« دوست قدیمی همش تیکه بر باد بود و همیشه هم تکیه بر باد خواهد ماند »
7 مهر تولد میر حسین موسوی است ساعت 4 بعد از ظهر میدان 7 تیر جمع میشیم اگه هرکدوم فقط یه بادکنک سبز به هوا بفرستیم هم به رئیس جمهورمون تبریک گفته ایم و هم بصورت مسالمت آمیز بار دیگر اعتراضمان را علیه دولت غیر مشروع و خائن ایران زمین و تاریخ و تمدن 7000 ساله بیان میکنیم.

خدای من !
در آن هنگام که بسوی تو سر بر میدارم ملکوت اعلای ترا از دیدگان خویش در ورای سه پرده پنهان می بینم و این سه پرده را هم خود با دست خویشتن بر آویختم.
نخستین ، پرده ای که نگذارد دیده بدیدار تو بگشایم عصیان من از فرمان تو است.
و پرده دوم ، پرده ایست که در ارتکاب منهیات و ملاهی بروی خویش کشیده ام و خود را از عنایت و مرحمت تو به دور داشته ام.
و پرده ی سوم ، پرده ی غفلت من است ، غفلتی که در ادای شکر و سپاس تو ورزیده ام. نعمت یافته ام و شکر نعمت بجای نیاورده ام.
موهبت دیده ام و از سپاس موهبت بازمانده ام . ولی معهذا از رحمت تو نو مید نیستم زیرا به فضل عمیم و رحمت وسیع تو چشم طمع دوخته ام.
مرا تفضل تو امیدوار همی دارد و ترحم تو بسوی تو همی راند.
من نیز بنده ای از بندگان گناهکار تو باشم که بدرگاه تو روی نهاده ام و با حسن ظن و رجا ء واثق خویش دست طلب به آسمانها بر داشته ام.
تو آنچه از عطا یا و مواهب فرستی همه تفضل و ترحم باشد و نعمت های تو یک جا به رایگان انعام شوند.
اینک مرا ببین که در پیشگاه عزت و عظمت تو در منتهای ذلت و مستمندی ایستاده ام و با همه شرمی که از گناهان خویش دارم باز هم به امید مرحمت کف سئوال من گشوده است .
پروردگارا !
به معاصی خویش اعتراف دارم و از پرده هائی که میان خود و ملکوت اعلای تو بیاویخته ام شرمسار و پشیمانم .
خداوندا !
در این هنگام که لبهای لرزان خویش را به اعتراف گشوده ام و به آنچه از دست و زبان من با نکوهیدگی گذشته است اقرار آورده ام ، آیا اعتراف عاجزانه و اقرار شرمسارانه من به من سودی خواهد بخشید ؟
آیا این اقرار و اعتراف جان مرا از کیفر کردارم نجات خواهد داد ؟
آیا بنده ی ذلیل و زبون خود را خواهی بخشید یا همچنان مرا مستحق عقاب و عذاب خواهی دانست و بجای مهربر جان من قهر روا خواهی داشت ؟
خدای من !
من نه آن باشم که از درگاه تو نومید بازگردم زیرا همیشه درهای توبت و انابت را بروی خویش گشوده می بینم.
من آن بنده ی ذلیل و ضعیف باشم که بر نفس خویش ستم روا داشته ام و حرمت پروردگار خویش را که معبود بی همتای من است فرو گذاشته ام.
گناهان من بسیار است وو شانه های من زیر بار معاصی فرو خمیده و بال و پر روح مرا در هم شکسته است.
من آن موجود مستمندم که روزگارم در ملاهی و مناهی بسر آمده و عمرم پایان رسیده است.
همی بینم که دیگر فرصتی برای عبادتم نمانده و مهلتی از اجل بی امان نتوانم گرفت.
من آن بنده ذلیل و زبون تو باشم که میدانم از تو جز به تو پناهی ندارم و از دست تو جز به در گاه تو راه فراری به رویم باز نیست.
هم اکنون قلب و زبان من هر دو به استغفار گشوده شده اند و بازوان خطا کار من بسوی رحمت واسعه ی تو باز مانده است.
با آهنگی دردناک بدر گاه تو می نالم و سر بینوائی و بیچارگی در ÷پشگاه تو فرود می آورم.
زانوان من از هیبت کبریای تو و وحشت گناهان خویش همی لرزد و اشکهای ندامت بر چهره ام همی دود.
ترا همی خوانم که:
ای آنکه از هر مهربانی مهربانتر باشی و لطف تو همواره به سوی آنانکه ترا خوانند و از تو لطف و مرحمت توقع دارند ارزانی باشد.
ای آنکه بیش از آنچه کیفر کنی، ببخشی و ای تو که مهر تو همواره بر قهر تو افزونی گیرد.
ای پرودگار من که خویشتن را به بنداگان خویش با جلوه ی بخشش و گذشت شناسانده ای و همچنان بندگان خود را به قبول نوبت و انابت دلگرم فرموده ای.
ترا می خوانم ای خدای من که از برکت توبت و انابت فساد ما را به صلاح سوق دهی و در برابر طاعت اندک ما پاداش هنگفت و بسیار ارزانی فرمائی.
ای خدای من که اجابت دعای ما را ضمانت کرده ای و به ما نوید رحمت و عنایت داده ای چه بسیار کس که بیش از من معصیت کرده اند و نعمت مغفرت تو دریافته اند.
چه بسیار پیشانی شرمسار و چهره ی شرمگین که در پیشگاه تو بر خاک استغفار و اعتذار عرق توبت ریخته اند و بالاخره خوشنود و خرسند سر از خاک برداشته اند.
من از آنان افزونتر گناه نکرده ام و بیش از آنان مستوجب ملامت و عقاب نباشم.
من از آن کسان که بر خویشتن مظلمت آورده اند بیشتر ظلم نکرده ام و هم اکنون همانند تبه کاران و شرمندگان عرق شرم بر خاک ریزم و از تو امید و مرحمت دارم.
بر آنچه گذشته توبه و انابه آورده ام و از معاصی و انحراف خویش چهره به بیزاری در هم پیچیده روی به درگاه تو نهاده ام و به شرمساری سر فرو کشیده ام.
من ترا آنچنان بخشنده و بخشاینده می بینم که می دانم از گناه بزرگ گشتن، بر تو دشوار نیست و کردار ناستوده ما را نادیده انگاشتن، ذات اقدس ترا گران نیاید.
تو از بندگان خویش نافرمانی ها بینی و اغماض فرمائی و دوست همی داری که بنده ای دور از استکبار و استغنا لب به استغفار بگشاید و همچنان پرهیزگار و پارسا بماند.
من اکنون در پیشگاه تو از نخوت و کبریا دوری می جویم و در پناه تو از شر وسوسه ی نفس و جاذبه ی معصیت می گریزم.
از تقصیری که در ادای طاعت روا داشته ام توبه می کنم و به خاطر عجز و قصوری که مرا از ایفای مراسم بندگی باز داشته از تو کمک می خواهم تا آنچنانکه شایسته عبودیت باشد به درگاه الوهیت تو بندگی آورم.
و همی خواهم که به من نیروی طاعت و عبادت عطا کنی و از کیفری که سزاوار من است معافم فرمائی.
از عذاب و عقابی که گناهکاران را به وحشت همی اندازد پناهم دهی و همی دانم که چنین خواهی کرد زیرا مشیت بخشش و بخشایش به تو برازنده باشد و گذشت و اغماض از گناهان ما بر تو گران نیاید.
ترا کائنات به صفت رحمت و عنایت شناخته و ماسوای تو به تو چشم امید دوخته است.
جز تو از هیچکس حاجت خویش نخواهم و جز تو هیچکس را بخشنده ی گناه خود نشناسم، و تنها از قهر و خشم تو بر نفس خود نگرانم.
از تو که شایسته ی مرحمت و مغفرت باشی خواهانم بروان محمد و آل محمد رحمت فرستی و حاجت من بر اوری و برا به کمال مطلوبم برسانی. گناه من ببخشی و از بیم شقاوت و شرارتم برهانی.
تو بر آنچه مشیت فرمائی توانایی و آنچه تمنای من باشد هر چند بر خاطر من گران آیند و در چشم من بزرگ نمایند در پیشگاه تو سخت اندک باشند.
آمین یا رب العالمین ... .

خدای من !
در آن هنگام که بسوی تو سر بر میدارم ملکوت اعلای ترا از دیدگان خویش در ورای سه پرده پنهان می بینم و این سه پرده را هم خود با دست خویشتن بر آویختم.
نخستین ، پرده ای که نگذارد دیده بدیدار تو بگشایم عصیان من از فرمان تو است.
و پرده دوم ، پرده ایست که در ارتکاب منهیات و ملاهی بروی خویش کشیده ام و خود را از عنایت و مرحمت تو به دور داشته ام.
و پرده ی سوم ، پرده ی غفلت من است ، غفلتی که در ادای شکر و سپاس تو ورزیده ام. نعمت یافته ام و شکر نعمت بجای نیاورده ام.
موهبت دیده ام و از سپاس موهبت بازمانده ام . ولی معهذا از رحمت تو نو مید نیستم زیرا به فضل عمیم و رحمت وسیع تو چشم طمع دوخته ام.
مرا تفضل تو امیدوار همی دارد و ترحم تو بسوی تو همی راند.
من نیز بنده ای از بندگان گناهکار تو باشم که بدرگاه تو روی نهاده ام و با حسن ظن و رجا ء واثق خویش دست طلب به آسمانها بر داشته ام.
تو آنچه از عطا یا و مواهب فرستی همه تفضل و ترحم باشد و نعمت های تو یک جا به رایگان انعام شوند.
اینک مرا ببین که در پیشگاه عزت و عظمت تو در منتهای ذلت و مستمندی ایستاده ام و با همه شرمی که از گناهان خویش دارم باز هم به امید مرحمت کف سئوال من گشوده است .
پروردگارا !
به معاصی خویش اعتراف دارم و از پرده هائی که میان خود و ملکوت اعلای تو بیاویخته ام شرمسار و پشیمانم .
خداوندا !
در این هنگام که لبهای لرزان خویش را به اعتراف گشوده ام و به آنچه از دست و زبان من با نکوهیدگی گذشته است اقرار آورده ام ، آیا اعتراف عاجزانه و اقرار شرمسارانه من به من سودی خواهد بخشید ؟
آیا این اقرار و اعتراف جان مرا از کیفر کردارم نجات خواهد داد ؟
آیا بنده ی ذلیل و زبون خود را خواهی بخشید یا همچنان مرا مستحق عقاب و عذاب خواهی دانست و بجای مهربر جان من قهر روا خواهی داشت ؟
خدای من !
من نه آن باشم که از درگاه تو نومید بازگردم زیرا همیشه درهای توبت و انابت را بروی خویش گشوده می بینم.
من آن بنده ی ذلیل و ضعیف باشم که بر نفس خویش ستم روا داشته ام و حرمت پروردگار خویش را که معبود بی همتای من است فرو گذاشته ام.
گناهان من بسیار است وو شانه های من زیر بار معاصی فرو خمیده و بال و پر روح مرا در هم شکسته است.
من آن موجود مستمندم که روزگارم در ملاهی و مناهی بسر آمده و عمرم پایان رسیده است.
همی بینم که دیگر فرصتی برای عبادتم نمانده و مهلتی از اجل بی امان نتوانم گرفت.
من آن بنده ذلیل و زبون تو باشم که میدانم از تو جز به تو پناهی ندارم و از دست تو جز به در گاه تو راه فراری به رویم باز نیست.
هم اکنون قلب و زبان من هر دو به استغفار گشوده شده اند و بازوان خطا کار من بسوی رحمت واسعه ی تو باز مانده است.
با آهنگی دردناک بدر گاه تو می نالم و سر بینوائی و بیچارگی در ÷پشگاه تو فرود می آورم.
زانوان من از هیبت کبریای تو و وحشت گناهان خویش همی لرزد و اشکهای ندامت بر چهره ام همی دود.
ترا همی خوانم که:
ای آنکه از هر مهربانی مهربانتر باشی و لطف تو همواره به سوی آنانکه ترا خوانند و از تو لطف و مرحمت توقع دارند ارزانی باشد.
ای آنکه بیش از آنچه کیفر کنی، ببخشی و ای تو که مهر تو همواره بر قهر تو افزونی گیرد.
ای پرودگار من که خویشتن را به بنداگان خویش با جلوه ی بخشش و گذشت شناسانده ای و همچنان بندگان خود را به قبول نوبت و انابت دلگرم فرموده ای.
ترا می خوانم ای خدای من که از برکت توبت و انابت فساد ما را به صلاح سوق دهی و در برابر طاعت اندک ما پاداش هنگفت و بسیار ارزانی فرمائی.
ای خدای من که اجابت دعای ما را ضمانت کرده ای و به ما نوید رحمت و عنایت داده ای چه بسیار کس که بیش از من معصیت کرده اند و نعمت مغفرت تو دریافته اند.
چه بسیار پیشانی شرمسار و چهره ی شرمگین که در پیشگاه تو بر خاک استغفار و اعتذار عرق توبت ریخته اند و بالاخره خوشنود و خرسند سر از خاک برداشته اند.
من از آنان افزونتر گناه نکرده ام و بیش از آنان مستوجب ملامت و عقاب نباشم.
من از آن کسان که بر خویشتن مظلمت آورده اند بیشتر ظلم نکرده ام و هم اکنون همانند تبه کاران و شرمندگان عرق شرم بر خاک ریزم و از تو امید و مرحمت دارم.
بر آنچه گذشته توبه و انابه آورده ام و از معاصی و انحراف خویش چهره به بیزاری در هم پیچیده روی به درگاه تو نهاده ام و به شرمساری سر فرو کشیده ام.
من ترا آنچنان بخشنده و بخشاینده می بینم که می دانم از گناه بزرگ گشتن، بر تو دشوار نیست و کردار ناستوده ما را نادیده انگاشتن، ذات اقدس ترا گران نیاید.
تو از بندگان خویش نافرمانی ها بینی و اغماض فرمائی و دوست همی داری که بنده ای دور از استکبار و استغنا لب به استغفار بگشاید و همچنان پرهیزگار و پارسا بماند.
من اکنون در پیشگاه تو از نخوت و کبریا دوری می جویم و در پناه تو از شر وسوسه ی نفس و جاذبه ی معصیت می گریزم.
از تقصیری که در ادای طاعت روا داشته ام توبه می کنم و به خاطر عجز و قصوری که مرا از ایفای مراسم بندگی باز داشته از تو کمک می خواهم تا آنچنانکه شایسته عبودیت باشد به درگاه الوهیت تو بندگی آورم.
و همی خواهم که به من نیروی طاعت و عبادت عطا کنی و از کیفری که سزاوار من است معافم فرمائی.
از عذاب و عقابی که گناهکاران را به وحشت همی اندازد پناهم دهی و همی دانم که چنین خواهی کرد زیرا مشیت بخشش و بخشایش به تو برازنده باشد و گذشت و اغماض از گناهان ما بر تو گران نیاید.
ترا کائنات به صفت رحمت و عنایت شناخته و ماسوای تو به تو چشم امید دوخته است.
جز تو از هیچکس حاجت خویش نخواهم و جز تو هیچکس را بخشنده ی گناه خود نشناسم، و تنها از قهر و خشم تو بر نفس خود نگرانم.
از تو که شایسته ی مرحمت و مغفرت باشی خواهانم بروان محمد و آل محمد رحمت فرستی و حاجت من بر اوری و برا به کمال مطلوبم برسانی. گناه من ببخشی و از بیم شقاوت و شرارتم برهانی.
تو بر آنچه مشیت فرمائی توانایی و آنچه تمنای من باشد هر چند بر خاطر من گران آیند و در چشم من بزرگ نمایند در پیشگاه تو سخت اندک باشند.
آمین یا رب العالمین
می دانم از دوزخیانم ، پس چرا سختی فردوس به تن رنجور خود دهم ؟
| نتوان دل شاد را به غم فرسودن | وقت خوش خود بسنگ محنت سودن | |
| کس غیب چه داند که چه خواهد بودن | می باید و معشوق و به کام آسودن |
آدمیان بهشت فروش یادتان باشد همراه من خمره ای از می و سازی از دف زیر کفنم بگذارید تا در سفر دوزخ از آن باده بنوشم .....
با الهام از شعر زیر :
آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید زیـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد
تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد
آن لحظـــه کــه بـا دوزخیــــان کنـــــم مـــلاقات یک خمـــره شـــراب ارغـــوان بــرم به سوغات
هرقدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی بنشینـــــم و بــــا دوزخیـــــــان کنـــم تــــلافی
جــز ساغـــر و پیمانــــه و ساقـــی نشنـاسـم بــر پــایـــه پیمانــه و شـادی است اســـاسـم
گر همچــو همــــای از عـطش عشق بسـوزم از آتــــــــش دوزخ نــــهراســــــم نــــهراســـــم
آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید زیـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد
تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد
خدای عزیز من امروز تولدم بود دوست دارم ازت هدیه بخوام . خدای خوبم میخوام بخشش
خودتو بهم هدیه بدی . بخششی که به خاطر این همه کار بدی که انجام دادم از تو که خدای
منی بخوام .
خدایا نمی دونم دیگه چی باید بگم به خاطر این همه گناهی که کردم و خودمو رو سیاه کردم
جلوی درگاهت تا اینکه الان باید سرم رو پایین بگیرم تا چشم به چشمای خدای خوبم نیفته
خدا ببین اینقدر کار بد تو زندگیم انجام دادم که روم نمیشه به خدا ، خدای خودم ، خدایی که
منو آفریده ، خدایی که از همه به من نزدیک تر ، خدایی که بار ها و بار ها منو بخشیده ولی
تکرار گناه دیده ، روم نمیشه بخدا قسم به خدای خوبم نگاه کنم ، ای کاش خدا واست بنده ی
خوبی بودم تا الان میتونستم سرم رو بالا بگیرم تا الان ازت خجالت نمی کشیدم تا الان جلوت
سر بلند بودم ، میدونم خدا جونم تو هم از من ناراحتی میدونم ولی ....
خدایا من همیشه احساس میکنم تو مثل مامان و بابای منی اصلا کی میگه نیستی ، آخه تو
منو آفریدی ، آخه تو منو از بلایا حفظ کردی تا بزرگ بشم ، آخه تو همیشه مثل یه پدر و مادر
که بچه شون رو می بخشن منو بخشیدی ...
" خدای بخشنده من "
منو ببخش که نتونستم ...
منو ببخش که نتونستم ...
منو ببخش که نتونستم ...
" خدایا دوستت دارم "
...........................................................................................
بخشش
پر مغرب ستاره ها نشسته بود
درسبز سیر بهشت
سوگند بلند آفرینش بود
مشتی خاک ، و در نفسهایش
واقعه می رست ...
بخشش بود .
نصیب گنه کار ترینمان می شد
منتظر ماندیم ... باران بارید .
اعداد به پایان رسیدند
گناهانمان تمام شدند
و او ناشمرده ماند
یک نفر گفت نگاه کنید !
جای انگشتان خدا
روی این گل پیداست
و من گفتم :
" کاش گناهانم بیشتر بود ! "
پاسخ داد:
فقط صبر!
کمی صبر آرزو کن !
بخشش همگانی است
گریه ام مثل یک دعا
به گوش خدا رسید .
" بخششش ، که تو باشی "
" " گناه تقدیر است ... " "
" بخشش "
که
" تو "
باشی!

مطلب جالبی تو تفکراتم نبود که بذارمش ولی چند تا عکس جالب میذارم که نگاه کردن و فکر کردن بهش خالی از لطف نیس .



هر تیکه از این آهنگ منو یاده لحظه لحظه های روزهایی که با کسی که باید الان باشه ولی نیست میندازه یاده روزهایی میافتم که خیلی زود گذشت و منو خیلی تغییر داد ، الان که به اون أدمی که قبلا بودم فکر میکنم خیلی دلم میگره خیلی دلم واسه اون آدمی که بودم تنگ میشه ...
روزگار عوضم کرد..... خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ... . . . . .
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکن حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
<< عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره >>
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
را ضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی
<< محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی >>
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوز هم دیر نیست
<< تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست ..... >>
آن سال ها
تمام جهان
کف ِ دستی برای دویدن ِ من بود.
شب های امتحان ِ آینه
حتی هزار کوچه سنگ
اصلا اسمی از شکستن نداشت.
همیشه همین بود
همیشه آخرین ساعات همهمه
آموزگاری خسته می آمد
دستمالی از غبارِ آب و
شست و شوی نور بر می داشت
تمام تخته سیاه را
از ترجمه ی بی پایان ترکه ها پاک می کرد،
بعد رو به اولین اشاره می گفت:
هفت پروانه رفته اند
خانه ی گُلی که به آن بنفشه می گویند
قرار است بی هیچ تردیدی
ناگهان از طعم بوسه به باران برسند،
حالا پیدا کنید امروز چندم اردی بهشت ِ انار و قند و علاقه است؟
این یعنی معادله ی آسان عشق !
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد
بگذر ز من ای آشنا چون من دیگر از تو گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر نوشتم
هر عشقی می میرد خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
میخواهم عشقت در دل بمیزد
میحواهم تا در سر فریادت پایان گیرد
هر عشقی می میرد خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
تولدت مبارک